|
ای کاش سرنوشت جز این می نوشت...
|
ترکم مکن
حتی برای یک روز
زان رو که به انتظار
ایستگاهی متروک خواهم بود
خالی از قطار .
ترکم مکن
حتی برای ساعتی
که دلتنگی چون بارانی
به آوارم فرو خواهد ریخت
و غبار
چون هاله ای.
جای پایت به شنها امیدم می دهد
و مژگانت آرامشم.
عزیزترین !
ترکم مکن حتی برای ثانیه ای .
وقتی تو نیستی
سرگردان سرگشته این سوال مداومم
که باز خواهی گشت آیا؟
امشب شب آخره که مزاحم دلت شدم
خورشید فردا مال تو،ببخش که عاشقت شدم
بدرقه لازم ندارم،میرم عزیزترین من
نزار بمونم زیر پا،قلبمو بردار عشق من
دوست دارم ،برای تو یه حرف ساده بود
غافل از اینکه قلب من منتظر اشاره بود

روزی خواهد آمد
ومن غم هایم را به باد خواهم داد
کلبه ای خواهم ساخت
رو به ساحل خوشبختی
روزی خواهی آمد
و با تو کتاب زندگی را ورق خواهم زد
بیا و مرهمی باش
بر زخم های دلم
نام تو را
در قاب سبز وجودم نوشته ام
و آن را در لحظه های
بی قراری
زمزمه می کنم

توی تنهایی من،کاغذه و صدای تو
یکی آروم می نویسه،خط به خط برای تو
تو درون لحظه ها همیشه هر جا که باشم
اسم من حک شده روی صفحه چشای تو
نمی دونم تو دلت چی می گذره،اما بدون
عاشقم باشی نباشی جون می دم برای تو
روی دیوار دلم،قابیه از نگاه تو
دوس ندارم که بشینه غمی رو غمای تو
من توی راه خودم اینجوریا عاشقتم
روی جاده دلم،تویی و رد پای تو

در فردایی با شکوه،برایت دعا خواهم کرد
ای پروانه بی پروا
دعا خواهم کرد تا بال هایت از وزش
توفان های
شبانه در امان بمانند
دستان خالی اما پر از امیدم را بالا می برم
و برایت می خوانم
و شمع چشمانم را برایت روشن نگاه می دارم
از تاریکی نترس
صبح در راه است
صبحی آرام و صبور!
