راز شبنم
دلم از آدما گرفته...کاش آدما کمی...تنها کمی مهربان تر بودند..!
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390
کاش..!
کــــاش یــک لحظـــه زمـان برمیگـشـت
تــا دگــر بــار اسـیــرت نشــوم
کـــاش....
کـــــــاش.....
کـــــــــــاش......
وای بر من که نه یک بار چو صد بار زمان بر گردد
بر سر عشق تو من خواهم ماند
در ره عشق تو جـان خواهم داد
.
.
.
کـــاش میشـد که فـرامـوشـت کرد...
کـــــــــــاش......
تــا دگــر بــار اسـیــرت نشــوم
کـــاش....
کـــــــاش.....
کـــــــــــاش......
وای بر من که نه یک بار چو صد بار زمان بر گردد
بر سر عشق تو من خواهم ماند
در ره عشق تو جـان خواهم داد
.
.
.
کـــاش میشـد که فـرامـوشـت کرد...
کـــــــــــاش......
نوشته شده توسط شبنم
در 14:37 | لینک ثابت
•
چهارشنبه سیزدهم مهر 1390
پاییز..!
پــــاییـــز
فصل باد و برگ و باد و برگ . . .
فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
فصل نیمکت
فصل مشق و
مشق و
عشق و
عشق و
انار . . .
فصل باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان. . ..
فصل چتر و خیس
فصل شیدایی
و انتظار. . .
فصل مهر
و مهرگان
فصل یلدا
و چله . . .
فصل باد و برگ و باد و برگ . . .
فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .
فصل نیمکت
فصل مشق و
مشق و
عشق و
عشق و
انار . . .
فصل باز باران با ترانه
با گوهر های فراوان. . ..
فصل چتر و خیس
فصل شیدایی
و انتظار. . .
فصل مهر
و مهرگان
فصل یلدا
و چله . . .
نوشته شده توسط شبنم
در 15:44 | لینک ثابت
•
چهارشنبه سی ام شهریور 1390
پاییز ....
پائیز آمد .. بدون آنکه حتی لحظه ای درنگ نماید ...
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان
میشنویم...
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید..
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
کمی دقت کنیم صدایش را از میان قدمهای کودکان در کوچه و خیابان
میشنویم...
کمی دقت کنیم بویش را از قطرات نمناک باران ،استشمام خواهیم کرد...
کمی حساس باشیم یقینا رد پایش را بر روی قلبمان نیز خواهیم دید..
آری پائیز فصل هزار رنگ از راه رسید...
نوشته شده توسط شبنم
در 23:55 | لینک ثابت
•
دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390
من ، سکوت ، شب ...
من ، سکوت ، شب عاشق هم هستیم
و از آن لحظه که خورشید این را فهمیده ...
زودتر به آسمان می آید
تا خروس های بی محل ...
راحتمان نگذارند ..!!!
نوشته شده توسط شبنم
در 21:32 | لینک ثابت
•
پنجشنبه سوم شهریور 1390
یار سفر کرده...
سال ها می گذرد
لیک از یار سفر کرده من
خبری هرگز نیست
می گذرد از جلوی چشمانم
خاطرات سبزش
از غم دوری او
به کجا باید رفت؟
نه چراغی،نه نگاهی که بگوید از عشق
که بنالد ز غم هجر و سفر
زیر این سقف حیات
می زنم فریادی
تا که در دلتنگی
من ز یار خوبم
کرده باشم یادی

نوشته شده توسط شبنم
در 9:32 | لینک ثابت
•

