تبليغاتX
راز شبنم
ای کاش سرنوشت جز این می نوشت...

 

دلم تنگ است

برای آن هایی

که دوستشان داشتم

و اکنون وجودشان جز خاطره نیست

آن هایی که به فاصله یک پلک پریدند

و انگار که هیچ نبودند

من هنوز هم از مدرسه

از جاده

از همسایه

از ایستگاه تاکسی

سراغ می گیرمشان

اکنون

همه دل تنگی را به قلم می سپارم

و خودم را به خورشید امید

باشد که سخاوتمندانه

به من و آنها که به سفر رفته اند

همچنان بتابد

 

 

 

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت 18:20 نويسنده شبنم |

 

صدایم کن که دلتنگم

نگاهم کن که دلگیرم

از این کابوس تنهایی

خلاصم کن که می میرم

حلالم کن اگر گفتم

که با تو همسفر باشم

فقط می خواستم از تو

به تو نزدیکتر باشم

مرا نفرین نکن هرگز

اگر از عشق رنجیدی

از این دلخسته عاشق

به جز خوبی اگر دیدی

به جرم دوستت دارم

به قلبت رهسپارم کن

دلم با تو،فقط با توست

دوباره بی قرارم کن

نگو هرگز خداحافظ!

نگو فلب تو با من نیست

حلالم کن که می مانم

دلم راضی به رفتن نیست

 

 

3472508-md.jpg image by asalak

+ تاريخ جمعه هجدهم دی 1388ساعت 14:3 نويسنده شبنم |

قلب من براي تو مي تپد

هر شب در روياهايم تو را مي بينم و احساس ات مي کنم

و احساس مي کنم تو هم همين احساس را داري

دوري، فاصله و فضا بين ماست

و تو اين را نشان دادي و ثابت کردي

نزديک، دور، هر جايي که هستي

و من باور مي کنم قلب مي تواند براي اين بتپد

يک باره ديگر در را باز کن

و دوباره در قلب من باش

و قلب من به هيجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شد

ما مي توانيم يک باره ديگر عاشق باشيم

و اين عشق مي تواند براي هميشه باشد

و تا زماني که نمرديم نمي گذاريم بميرد

عشق زماني بود که من تو را دوست داشم

دوران صداقت، و من تو را داشتم

در زندگي من، ما هميشه خواهيم تپيد

نزديک، دور، هرجايي که هستي

من باور دارم که قلب هايمان خواهد تپيد

يک باره ديگر در را باز کن

و تو در قلب من هستي

و من از ته قلب خوشحال خواهم شد

تو اينجا هستي، و من هيچ ترسي ندارم

مي دانم قلبم براي اين خواهد تپيد

ما براي هميشه باهم خواهيم بود

تو در قلب من در پناه خواهي بود

و قلب من براي تو خواهد تپيد

و خواهد تپيد...



<< دوستت دارم >>

 

 

 


+ تاريخ سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 19:17 نويسنده شبنم |

باید فراموشت کنم

چندیست تمرین می کنم

من می توانم ! می شود !

آرام تلقین می کنم

حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....

تا بعد، بهتر می شود ....

فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم

من می پذیرم رفته ای

و بر نمی گردی همین !

خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم

کم کم ز یادم می روی

این روزگار و رسم اوست !

این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

 

 

 

 

 

+ تاريخ پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 9:10 نويسنده شبنم |

یاد اون روز که دلت می گفت منو میخاد

اگه تو نمونی پیشم دیونه میشم

آخه من چی کار کنم تو بمونی پیشم ؟

فکر تو یه لحظه از سرم نمیره

من میگم میمونی اما دل میگه میره

نزار تا قصه مون این جوری تموم بشه

میدونم تو میری مهرم حروم میشه ؟

بگو حرفت چیه ؟ آخه دردت چیه ؟

تازه اول راهیم ، خداحافظی چیه ؟

می دونستم میری و تنهام میزاری

تو که از حال دلم خبر نداری

می دونستم آخرش این جوری میشه

یکی مون تنها میمونه واسه همیشه ...

 

 

+ تاريخ شنبه سی ام آبان 1388ساعت 21:39 نويسنده شبنم |